خیلی وقتها دوستهای نزدیکم، و حتی خوانندههای اینجا ، بهم گفتن که احساس میکنن آدم خوشبینی هستم، سخت نمیگیرم و با دلخوشیهای کوچیک زندگی شادم. بله، من آدم مثبتی هستم. زیادی مثبتم گاهی. دوست دارم توی هر چیزی جای خوبش رو ببینم. دوست دارم برای اطرفیانم بخش مثبت هر چیزی رو پر رنگ کنم و شاید این رو مدیون مامانم هستم که همیشه همهچیز رو برای ما آسون کرد. همیشه توی یه دشت بزرگ یه دونه شقایق رو نشونه گرفت و گفت که همهچی خیلی زیباست و چشم ما باید به اون یه دونه گل باشه. ببینیم که چقدر قشنگه و خوشحال باشیم. منم اینطوری یاد گرفتم به زندگی نگاه کنم. زودی جاهای بد هر چیزی از نظرم میره. همهچی با خوبیهاش یادم میمونه. شاید برای همین آدم نسبتن خوشحالی هستم.
+هومم! چی کار کنم الان که این رو دوباره میخونم خیلی لوسه اما خب هست دیگه. هستم دیگه. گاهی عین این پیرمردها که هی حرف میزنن میشم. هی نصیحت هی گل و بلبل اما خب تجربهی من از جهان اینطوریه.
+-کیان هم هست. امیرعلی هم هست. آدمهای منند. دلم بهشون خیلی خوشه. حالا هم که این رو مینویسم نیمه شب گذشته و هردوشون خوابن. هوا هم یهکمی سرده. فردا هم یه کلاس بازآموزی برای دندونپزشکای عمومی دارم. از شنبه هم همهچی دوباره شروع میشه. دانشگاه و کار و دوری از بچه. غر نمیزنم. هنوزم زندگی بهطرز عجیبی زیباست :)
برچسب:
نویسنده: میلاد طاهری