امروز متوجه شدم که بچهم کلمه «نه» رو دونسته به کار می بره. وقتی داشتم فرنیش رو می دادم مرتب سرش رو تکون می داد و می گفت : نه نه نه ، تازگیا یه سری لغات پیچیده بنگالی هم میگه که من و امیر معنیش رو نمی دونیم مثل : « اشیغو » !!!چندروز پیش هم گفت : « بببابا بابا» منتهی نمی دونم هنوز می دونه بابا یعنی امیر!! یا اینکه اینم مثل اشیغو ندونسته به کار می بره!: b
اون روز که گفت بابا،از زور هیجان زنگ زدم به امیر ، بیمارستان. از اونجایی که توی اتاقش نبود مجبور شدن پیجش کنن و بنده خدا بدو بدو اومده که کیه که کار فوری داره و بیمارستان رو گذاشته رو سرش! تازه گوشی رو که برداشته دیده منم که می گم : امیر امیر کیان الان گفت بابا! ^_^
الان که دارم می نویسم گذاشتمش روی روروئک و داره سی دی های محبوب بببابا رو از روی جای سی دی می ریزه پایین! این یکی از تفریحات مورد علاقشه! تازه وقتی تموم شد جیغ می زنه که من همه رو دوباره بچینم و اون دوباره بریزتشون زمین!! برای ده دقیقه وبلاگ نوشتن،حدودن سه بار باید این سی دی ها رو بچینم و ایشوندوباره بریزتشون پایین!! بیچاره سی دی های بببابا!! خدا رحمتشون کنه! مخصوصن اون شانیا تواین و سلین دیونش رو که سی دی هاش اصل بود!: b
برچسب:
نویسنده: میلاد طاهری