عنوان اولین مطلب آزمایشی من - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 6:25
این متن اولین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد. مرد خردمند هنر پیشه را، عمر دو بایست در این روزگار، تا به یکی تجربه اندوختن، با دگری تجربه بردن به کار! اگر همه ما تجربیات مفید خود را در اختیار دیگران قرار دهیم همه خواهند توانست با انتخاب ها و تصمیم های درست تر، استفاده بهتری از وقت...
عنوان دومین مطلب آزمایشی من - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 6:25
این متن دومین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد. زکات علم، نشر آن است. هر وبلاگ می تواند پایگاهی برای نشر علم و دانش باشد. بهره برداری علمی از وبلاگ ها نقش بسزایی در تولید محتوای مفید فارسی در اینترنت خواهد داشت. انتشار جزوات و متون درسی، یافته های تحقیقی و مقالات علمی از جمله کاربر...
وقتی خاتون خشمگین می شود .... - تاریخ: 1396/11/1 ساعت: 15:08
امروز از صبح که بیدار شدم دلتنگ مادرم بودم. همش فکر می کردم چرا هفته پیش امیر موفق شد نظرم رو تغییر بده و بجای اصفهان بریم نمک آبرود کذایی! ... و ناگهان احساس کردم به خون امیر تشنهم! جوشش هورمونهای بدن بود، احساس کمبود محبت بود، هر چی بود دلم میخواست بیاد خونه کلهشو بکنم! هر ایرادی از اول ازدواج تا ...
پست درخواستی ! - تاریخ: 1396/11/1 ساعت: 15:08
این پست رو به درخواست یکی از خواننده های وبلاگ می نویسم. اگه براتون خسته کننده ست که در مورد رشته دندونپزشکی بدونید، پس ادامه پست رو نخونید.برای قبولی تو رشته دندونپزشکی عمومی چندتا راه وجود داره. راه اول اینه که درس بخونید و تو کنکور سراسری قبول بشین. من نمی دونم الان وضعیت رتبه و ظرفیت دانشگاهها چ...
وقتی کیان یکساله شد :) - تاریخ: 1396/10/17 ساعت: 2:07
حکایت زندگی - تاریخ: 1396/10/17 ساعت: 2:07
هفته پیش کیان تب داشت و توی بغل من از حال رفته بود. داشتیم می بردیمش بیمارستان که دکتر ویزیتش کنه. توی ترافیک بزرگراه کنار یه اتوبوس شرکت واحد واستادیم. دختری از پنجره عقبی اتوبوس با حسرت به ما نگاه می کرد. نگاهش منو یاد یه چیزهای قدیمی تری توی زندگیم انداخت. اتوبوسهای درب و داغون دانشکده و نگاههای ...
پلیس - تاریخ: 1396/10/17 ساعت: 2:07
از شمال برمیگردیم. کیان تو صندلی خودش خوابیده. ترافیکه. حرف می زنیم. راجعبه جاده. راجعبه تونل کندوان. راجعبه آش. راجعبه چای. راجعبه گشنمونه یا نه. راجعبه کی از همه تندتر میره. رانندگی کی توی جاده بهتره. راجعبه طرز کار پلیس موقع ترافیکهای آخر هفته. راجعبه رستوران آبی و رستوران دونا. راجعبه دل جیگر تو...
چرا تحریم؟ - تاریخ: 1396/10/17 ساعت: 2:07
1-رسانه ملی باید راستگو و صادق باشه. سیمای جمهوری اسلامی دائم داره به ما دروغ تحویل می ده. ما در طول روز در کشورمون شاهد خیلی چیزها هستیم و وقتی میاییم خونه در تلویزیونمون دقیقن برعکسش رو می بینیم و می شنویم.مثلن می بینیم هزاران نفر آدم معترض تو خیابونا اومدن اما صدا و سیما اونا رو پنجاه شصت نفر اوب...
فرهنگ واژگان - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 17:50
امروز متوجه شدم که بچهم کلمه «نه» رو دونسته به کار می بره. وقتی داشتم فرنیش رو می دادم مرتب سرش رو تکون می داد و می گفت : نه نه نه ، تازگیا یه سری لغات پیچیده بنگالی هم میگه که من و امیر معنیش رو نمی دونیم مثل : « اشیغو » !!!چندروز پیش هم گفت : « بببابا بابا» منتهی نمی دونم هنوز می دونه بابا یعنی ام...
به وقتِ نیمه شب پاییزی - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 17:50
خیلی وقتها دوستهای نزدیکم، و حتی خوانندههای اینجا ، بهم گفتن که احساس میکنن آدم خوشبینی هستم، سخت نمیگیرم و با دلخوشیهای کوچیک زندگی شادم. بله، من آدم مثبتی هستم. زیادی مثبتم گاهی. دوست دارم توی هر چیزی جای خوبش رو ببینم. دوست دارم برای اطرفیانم بخش مثبت هر چیزی رو پر رنگ کنم و شاید این رو مدیون مام...
آخرش همهچی میگه ،بهجز مامان:b - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 17:50
نمی تونم خودم رو با سرعت پیشرفت های کیان هماهنگ کنم . تازگی خیلی شیطون شده ، کنار میزها میایسته و با دو دست محکم روشون می کوبه و آواز میخونه! بعد آروم دستش رو از میز جدا می کنه و امتحان میکنه که میتونه بایسته یا نه؟ متاسفانه در این مرحله با باسن به زمین می خوره و گیم اور میشه ! ولی دوباره بلند میشه ...
برنامه غذایی - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 17:50
یکی از خوانندههای اینجا که همیشه به من لطف داره کامنتی گذاشته بود و خواسته بود راجع به برنامه غذایی کیان توضیح بدم. درنتیجه این پست رو مینویسم تا نور عزیز به جواب سوالات احتمالیش درباره تغذیه بچه ها برسه. خب در مورد غذا دادن به بچه ، اگه طرز فکر خودتون رو اصلاح کنین زیاد چیز پیچیده ای نیست. فراموش ن...
توهم - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 17:50
چی می شه که آدم یه نفر رو خیلی دوست می داره؟ چی می شه که دلش می خواد مواظبش باشه تا همیشه؟ چی می شه که یه کسی که روزی غریبه ی خوش قیافه ای بیشتر نبوده، می خزه لای زندگی آدم؟ چی می شه که آدم از این همه علاقه و میل خودش می ترسه؟ :| دیشب از استرس خوابم نمیبرد چون خبر ازش نداشتم. رفته بود تبریز و قرار ب...
خورشید زندگی - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 17:50
وقتی بچه مریض می شه انگار خورشید خونه غروب می کنه. نور لطیف کمرنگش خاموش می شه و خونه در سکوتی بی حالت فرو میره. سکوتی که بوی شربت سرماخوردگی و تن بیمار میده. وقتی بعد از چند روز تب ،بچه چشماش رو باز می کنه و دنبال توپش میگرده و یکی دو قاشق غذا می خوره، انگار دوباره آروم آروم خورشید طلوع می کنه و به...
و کاش سوپرقهرمان ها واقعن وجود داشتن! - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 17:50
از وقتی بچه دار شدم خیلی ترسوتر شدم. میترسم از وقوع غیرمنتظرهی زلزله. از تصادف. از آدم بدها، همونایی که حتی به بچه های معصوم هم رحم نمیکنن. توی خیابون از مردم می ترسم. احساس میکنم آسیب پذیرم. وقتی با کالسکه، کیان رو بیرون میبرم تا غریبهای رو تو پارک یا جایی می بینم که نگاهم می کنه راهم رو کج می کنم ...
این روزها... - تاریخ: 1396/7/16 ساعت: 23:41
چقدر کم بغلت میکنم وچقدر این روزها که داری تندتند بزرگ میشی رو از دست میدم. لعنت به این تخصص که ارزش نداره برام...
دستهای کوچولوی خواستنی - تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 0:16
شب، وقتی صدای چرخیدن جوجه توی تختش بیدارم می کنه ، بغلش می کنم. میارمش کنارم. تن داغ و کوچولوش بین دستهای من. دستهای گرم و داغش روی تن من. نمی تونم توصیف کنم این احساس رو. اگه نزدیک صبح باشه، اگه بیدار باشم ، نگاه می کنم به چشمهای بستهش و شیر خوردنش. نگاه می کنم به دستهای کوچولوی متجاوزش. این دستها ...
دلتنگی دوجانبه - تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 0:16
از شنبه باید برم دانشگاه و بخاطر جداشدن از کیان خیلی استرس دارم. دیروز رفتیم بیرون و برای اولین بار کیان رو سپردیمش به خانمی که بعنوان پرستار بهمون معرفی کرده بودن. بطرز عجیب غریبی نگران بودم. اگه بدونین چقدر سخته اعتماد کردن به بقیه. انگار هیچکس نمیتونه مثل من و باباش ازش مراقبت کنه. با اینکه دیروز...
همیشه پای یک زن درمیان است. - تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 7:55
دراز کشیده کنارم. پاهای کوچیکش رو بلند می کنه و محکم می کوبه به تشک. غلت می زنه روی شکمم و صورتش به صورتم میچسبه. نفسش رو بو می کنم و مست می شم. می بوسمش. کتابی رو که می خونم کنار میذارم و فکر می کنم که هرگز هیچکس نمیتونه به اندازهی من دوستش داشته باشه. می دونم که این حقیقت داره. حالا که مادر شدم ای...
کار - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:39
از اواسط شهریور طرحم شروع میشه و باید برگردم به محیط دانشگاه،البته اینبار بعنوان استادیار. وقتی به برگشتن به سر کار فکر می کنم دلم میگیره. وقتی به خونه نشینی فکر می کنم دلم میگیره. وقتی به این روزهایی که اینقدر تند تند پرواز میکنن فکر میکنم دلم میگیره. اواخر پاییز، وقتی کیان یه سالش بشه من تو شهری ک...

برچسب‌های مرتبط

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد | نامه به کودکی که هرگز زاده شده+دانلود | نامه به کودکی که متولد نشد | دل گرمی | دل گرمی چت | دعای دلگرمی | ترسناک ترین فیلم 2016 | تو مرا جان و جهانی | تو مرا جان و جهانی مولانا | تو مرا جان جهانی چه کنم