نمی تونم خودم رو با سرعت پیشرفت های کیان هماهنگ کنم . تازگی خیلی شیطون شده ، کنار میزها میایسته و با دو دست محکم روشون می کوبه و آواز میخونه! بعد آروم دستش رو از میز جدا می کنه و امتحان میکنه که میتونه بایسته یا نه؟ متاسفانه در این مرحله با باسن به زمین می خوره و گیم اور میشه ! ولی دوباره بلند میشه و روز از نو... خلاصه چیزی نمونده که راه رفتن رو هم یاد بگیره و تاتی کنه. وقتی به دنیا اومد خیلی از دوستها و آشناها کفشها و پاپوشهای قشنگی بهش کادو دادن اما الان همشون براش کوچیک شدن بدون اینکه بعضیهاشون رو حتی یکبار پوشیده باشه. چندروز پیش یهجفت پاپوش خرگوشی براش خریدم که خیلی دوستش داره .روز اول که پاش کردم،امیر به شوخی گفت :"کیان که کفش نداره" کیان هم فوری عکسالعمل نشون داد و هر لنگه ی کفش رو تو یه دستش گرفت وشروع کرد به حرف زدن به زبون خودش که ما چندبار کلمهی "تفش" رو از بین هزاران کلمهی بیمعنایی که میگفت شنیدیم. امیر که از خنده ریسه رفته بود، هرچی می گفت :«بله ببخشید، آقا کیان کفش داره» بچم زیر بار نمی رفت و به سخنرانیش ادامه می داد (:
برچسب:
نویسنده: میلاد طاهری