خرید بک لینک

دراز کشیده کنارم. پاهای کوچیکش رو بلند می کنه و محکم می کوبه به تشک. غلت می زنه روی شکمم و صورتش به صورتم میچسبه. نفسش رو بو می کنم و مست می شم. می بوسمش. کتابی رو که می خونم کنار میذارم و فکر می کنم که هرگز هیچکس نمیتونه به اندازهی من دوستش داشته باشه. می دونم که این حقیقت داره. حالا که مادر شدم این رو میدونم. یادم مییاد روزهای تند عاشقی رو که فکر می کردم هرگز زنی نمیتونه این اندازه که من امیر رو دوست دارم، دوستش داشته باشه. فکر می کردم که این حقیقت داره. حالا ولی میدونم که اشتباه میکردم. زنی هست که بیشتر از من دوستش داشته؛ مادرش.

شاید الان دارم برای اون زن دیگه می نویسم. اون زنی که روزی پسرم رو در آغوش خواهد گرفت و نخواهد دونست که من چطوری برای لحظه لحظهش عاشقانه انتظار کشیدم. به دنیا اومدن. اولین خنده. تکون خوردن. حرکت کردن. غذا خوردن. دندون درآوردنهای بی پایان. راه رفتن. عشق .عشق. عشق. اما اون زن حتمن فکر میکنه که پسرم رو بیشتر از من دوست داره. بذار فکر کنه که حق با اونه. منم روزی همینطور فکر میکردم و با این فکر ،عشقم رو تو قلبم به بالاترین جایگاهِ هستی رسوندم و امیر رو از هرکسی بیشتر دوست داشتم..دارم.

اون زن هم روزی مادر خواهد شد. اونم اون روز حقیقت رو خواهد فهمید.

برچسب: همیشه,درمیان, نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 7:55

صفحه بندی