خرید بک لینک

از وقتی بچه دار شدم خیلی ترسوتر شدم. میترسم از وقوع غیرمنتظرهی زلزله. از تصادف. از آدم بدها، همونایی که حتی به بچه های معصوم هم رحم نمیکنن. توی خیابون از مردم می ترسم. احساس میکنم آسیب پذیرم. وقتی با کالسکه، کیان رو بیرون میبرم تا غریبهای رو تو پارک یا جایی می بینم که نگاهم می کنه راهم رو کج می کنم و تند برمی گردم خونه. می ترسم. فکر می کنم چقدر صدمه زدن به من راحته و می ترسم... تو تلویزیون ببری رو دیدم که بچه آهویی رو شکار کرد. آهوی مادر فرار کرد. قانون طبیعته. میره تا جون خودش رو حفظ کنه. تا بتونه بچه دیگهای رو به دنیا بیاره که بمونه. برای امیر با غصه تعریف می کنم. میگم که مادر آهو حتی به ببر حمله نکرد. میگه غریزه حفظ حیات از نجات زندگی بچه آهو مهمتره. میگه که حفظ زندگی از همه چیز مهمتره...ولی من می دونم که اینطور نیست. گاهی فکر میکنم بچه دار شدن مالیخولیاییم کرده... چهم شده من؟ :(

برچسب: سوپرقهرمان, نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 17:50

صفحه بندی