خرید بک لینک

خودم هم قبول دارم که این روزها کمرنگم! اما خب دلیل واضحی داره. جوجه اصلن به کمتر از تمام وقتِ من رضایت نمیده! از صبح که بیدار میشیم با امیر پاورچین پاورچین از اتاق خواب بیرون میریم تا بتونیم وعدهی صبحونه دو نفرهیی به سبک قدیممون بخوریم که بیشتر وقتها پسرمون وسطش بیدار میشه و باز یکی از ما باید بلند بشه. غذا خوردنهای دو نفرهی طولانی جایِ خودش رو داده به غذا خوردنهای شتابزده و بعضی وقتها تنها، در حالیکه یکیمون جوجه رو بغل کرده و راه میره ، اونیکی صبحونه میخوره.

با وجود سختیهای بچه داری ، با تمومِ بیخوابیها و دلنگرانیها و دور شدن از زندگی عاشقانهی دو نفره، صبحهایی که زودتر از خواب بیدار میشم و صدای نفسهای مردهای خونهم رو میشنوم، با هر دم و بازدمشون عاشقترشون میشم. مرد بزرگ خونه ،همون مرد خوابالوی سابق که حالا با هر صدا زدنی آمادهی همکاری با منه و چشمهاش رو با لبخند به روی ما باز میکنه. و مرد کوچولوی خونه که بامزهترین اتفاق زندگیه و وقتی گیج بیخوابی در آغوشش میگیرم فکر میکنم بهشت باید مثل تجربهی این لحظه باشه و بس. ^-^

برچسب: نگاه کن که غم درون دیده ام,نگاه کن که نریزد,نگاه کن که موم شب, نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: يکشنبه 12 دی 1395 ساعت: 7:09

صفحه بندی