خرید بک لینک


وقتی با خودش تنهاست اصلن زیر گریه نمیزنه،بلکه صداهای نامفهومی از خودش در میاره و این کار دقایق زیادی طول میکشه. صداها اینطوری هستن: ای..ای...ایییی...آغوم...ایییی...ایییی... بعضی وقتها هم یه جمله میسازه. آقانی قاقونی قانی!


دستاش رو تقریبن تا مچ توی دهانش میبره و لباس و پتو و عروسک و... هم در امان نیستن. هرچی دم دستش باشه تا جایی که بتونه به دهانش میبره !

غلت زدن رو یاد گرفته و تا روی زمین میذاریمش به شکم میچرخه و شروع به داد و بیداد میکنه. اگه دوباره رو به پشت برگردونیمش، بازم بر میگرده و دوباره شروع میکنه به جیغ زدن !

چند شب پیش که مهمون بودیم، برای اولین بار غریبی و ترس رو به نمایش گذاشت. ساعت اول ورودمون که هنوز جمعیت کم بود، با تعجب به اطراف نگاه میکرد، گاهی هم میخندید. تا اینکه فضا شلوغ شد و همه مهمونها اومدن. امیر بغلش کرد و روی دست نگه داشت و با صدای بلند شروع کرد به قربونصدقه، صدای خندهها هم از اطراف بلند شد... که یهو کیان بغض کرد و زیر گریه زد. گریهای که تمومی نداشت. آروم میشد و باز بغض میکرد. یه ساعت وضع همین بود تا اینکه بالاخره آروم شد. با دیدن رنگهای روشن و نور زیاد اتاق و خانمای خوشگلی که بوسش میکردن، گل از گلش شکفت و لبش به خنده باز شد D:

برچسب: نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:23

صفحه بندی