کولهم به پشتم. تو یه دستم کریر و تو اون یکی دستم ساک بچه رو گرفتم. سوار ماشین میشیم. میذارمش رو صندلیش و میشینم پشت فرمون. دنبال فلش آهنگهای کودکانه می گردم. نیست. ضبط رو روشن میکنم. صدای کریس دیبرگ مییاد. به کیان میگم :مامانی، بیا امروز با هم موسیقی حسابی گوش کنیم. ماشین رو می کشم به لاین وسط بزرگراه ، سرعت رو کم می کنم. صدای موزیک رو زیاد می کنم. در لحظهم. از اینکه تو ماشینم، بچهم کنارمه و این موسیقی واقعن زیبا رو گوش میدم لذت می برم.
چند بار تو زندگیم در لحظه بودم؟
عصر یه روز تابستون. تو ماشین کنار امیر نشسته بودم. صدای بم لئونارد کوهن پخش میشد. شیشه های ماشین رو دادم پایین. باد وزید به موهام. صدای موسیقی رو تا جایی که بتونیم تحمل کنیم بلند کردم :
Touch me with your naked hand .
Touch me with your glove.
Dance me,
Dance me to the end of love!
ماشین رو به زور پارک می کنم. بعد از ده سال رانندگی پارک کردنم افتضاحه. مماس با سانتافهی سفید دکتر میم واستادم. تو یه دهنه 6 متری!
پیاده میشم. وارد مطب میشم. می رم توی اتاقش و کریر بچه رو پارک میکنم روی میز! مطب شلوغه. می خوام پیش دکتر زنان برم که مطبش تو ساختمون خودمونه و باید منتظر بمونم تا امیر بیاد و کیان رو نگه داره . خانم ر. منشی امیر پیشنهاد میده که کیان رو پیش اون بذارم و برم. می دونم که بند نمی شه. منتظر باباش می مونم.
امیر می رسه. کیان از بغل من میپره بغل باباش. میرم سمت مطب دکتر زنان . دکتر معاینهم میکنه. ظاهرن همه چی مرتبه. برام یکی دو تا سونوگرافی مینویسه و اون تست کذایی دهانه رحم . به شوخی ازش می پرسم : برای بارداری دوم چقدر باید صبر کرد؟ با قیافهی اخمو نگام می کنه: بازم بچه ؟ میخوای چیکار؟ میخندم و جواب میدم: دست حکممون ناقص مونده! با من میخنده.
برمیگردم مطب امیر. کیان رو خوابونده روی بازوی راستش و داره موهاش رو نوازش میکنه . غرق این تصویر میشم. دلم میخواد بنویسم مثل روز اول دوستش دارم. اما این جمله درست نیست. روز اول اینقدر دوستش نداشتم. برام یه رویای قشنگ بود اما بخشی از وجودم نبود. حجم سیالی بود که روزهای نوزدهسالگیم رو با مهربونیش پر میکرد. با عشق و عطوفتش. اما امروز بخشی از وجود من شده. مثل دستم یا چشمم. مثل خودم . مثل عشق.
+روزت مبارک بابایی :*)
برچسب:
نویسنده: میلاد طاهری