
خدا تصمیم گرفت تو رو خلق کنه. روی پوست سفیدت دوتا تیله ی سیاه گذاشت، با نوک انگشتهاش لبهات رو فرم داد ، و گونه هات رو ، و موهات رو... بعد تو رو گذاشت لب طاقچه و هی نگاهت کرد...
گل ها رو وقتی آفرید که داشت به تو نگاه میکرد،
و خورشید رو وقتی به تو فکر میکرد،
و تمام قشنگی های دنیا رو...
خدا انقدر تو رو می بوسید که فرشته ها حسودیشون شد و تو رو از اون بالا انداختن پایین ...
افتادی تو بغل ما :)
برچسب:
نویسنده: میلاد طاهری
تاريخ: سه
شنبه
19 ارديبهشت
1396 ساعت: 13:23