خرید بک لینک

سلام. بهارتون مبارک :) الهی که سال جدید سال خوبی برای همه باشه و روزگار خوشی داشته باشین. روزگار ما هم با همهی سختیها و شیرینیها میگذره. روزهای اولی که کیان به دنیا اومده بود و من در دوران گیجی عاشقیت بودم ، همهش به فلسفهی قضیهی بهشت فکر میکردم و به نظرم میاومد که بچه،خودش دلیل توجیهی وجود خودشه و چه دلیلی داره که مادر پاداش اضافه بگیره؟! حالا بعد ازنزدیک ۵ ماه از اون روزها، فکر میکنم که بیخود نگفتن که بهشت زیر پای مادران است. مثلن یه مورد رو برای نمونه تعریف کنم: دیشب ساعت یازده و نیم کیان رو بردم روی تخت و شروع کردم بهش شیر دادن تا بخوابه. امیر هم خسته و کوفته اومد خوابید کنارمون. کیان شیرش رو که خورد مثل اینکه دوباره شارژ شده باشه شروع کرد به جنگولک بازی و غلت زدن روی تخت، دهنش رو گذاشت روی دست امیر و شروع کرد ملچ ملوچ کردن، بعد چنگ انداخت به موهامون و با انگشتهای کوچولوش موهای من رو میکشید!... خلاصه هرچی که هنر داشت رو کرد. در حین این کارها هم جیغهای ذوقآلود میزد! ما هم مونده بودیم بخندیم یا گریه کنیم!! :) آخرش من در نقش مادر فداکار ،بردمش اتاقِ خودش تا یه خورده اونجا تخلیهی انرژی کنه. کنارش نشسته بودم روی زمین و داشتم اسباب بازیها رو جابجا می کردم که دیدم شست پام رو کرد توی دهنش!!! خلاصه ساعت دو نیمه شب، با بدبختی خوابوندمش. حالا شما فکر کن ما تقریبن هرشب همین بساط رو داریم :)

برچسب: نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:23

صفحه بندی