خرید بک لینک

داشتم وبلاگهاتون رو میخوندم که نوشتهی گلسا تو وبلاگش من رو یاد یه خاطره انداخت. یه خانم جیغ جیغو منشی بخش ما بود. خصوصیت بارزش بداخلاق بودنش بود. انگار هرگز تو زندگیش یاد نگرفته بود با آدمهای دیگه چطوری برخورد کنه. از روز حضورش تو بخش با اون یکی منشی و ،پرستارها و، تقریبن همهی دانشجوها دعوا میکرد و تو همهی جلسات داخلیِ بخش همه بدون استثنا ازش شاکی بودن.یه روز دیدم صدای جیغ جیغش نمییاد. وقتی داشتم از راهرو رد میشدم به قسمت پذیرش نگاهی انداختم و دیدم یه خانم جدید جاش نشسته. از مدیرگروه پرسوجو کردم فهمیدم که عذرش رو خواستن. گفتن چند روزه که منشی جدید اومده. در ادامه صحبت هامون متوجه شدم که بر خلاف تصورم ایشون تحصیلات دانشگاهی داشته و علوم سیاسی خونده و فوق لیسانس بوده و دلیل بدرفتاریهاش هم این بوده که فکر میکرده چرا با این تحصیلات منشیِ بخش شده؟ پس در نتیجه باید به دیگران توهین کنه!

اما هرچی فکر کردم یادم نیومد کسی شاتگان روی سرش گذاشته و به زور اینجا استخدامش کرده باشه.

میخوام بگم شاید نیاز باعث بشه تن به کارهایی بدیم که فکر میکنیم در حد و اندازه ی ما نیست، ولی چیزی که ما رو پست میکنه شغلمون نیست، رفتارمونه. وقتی شما نگاهت به خودت تحقیر آمیزه ،چطور میخوای دیگران بهت احترام بذارن؟

برچسب: نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 16:22

صفحه بندی