دختر یا پسر - تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 23:49
تقریبن دو ماهی می شد که نرفته بودم مطب. شنبه که رفتم همه دورم جمع شدن. گفتن نسبت به دوماه قبل خیلی تیپیک شدی و الان دیگه کاملن شبیه خانمهای بارداری! :b بعدش حرف ها و توصیه ها شروع شد. یکی می گفت شکمت گرده پس حتمن دختره!!! اون یکی می گفت ورم نداری پس حتمن پسره!!! همینطوری حرف می زدیم که یهو دیدم امیر...
دنیای این روزهای من3 - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 5:31
به نظرم هیچی توی بارداری سخت تر از رژیمش نیست. اینکه مجبور باشی دور پفک دوست داشتنیت رو خط بکشی. قهوه و نسکافه رو بخاطر کافئینش ترک کنی. خیار رو بدون نمک بخوری. و شیرینیییییی، این عزیزترین دشمن من! که حتی باوجود دیابت بارداری،بازم برام عزیزه!!
دنیای این روزهای من2 - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 13:12
با همه ی علاقه و عشقی که به جوجه ی عزیزم دارم، خودم رو هم دوست دارم و بی تعارف بعضی وقتا دلم واسه خودم و زندگی قبل بارداری تنگ می شه. مثلن همین که شبها مجبورم به پهلو بخوابم. نمی تونم طاق باز بخوابم یا روی شکم دراز بکشم. با اینکه قبلن اصلن علاقه یی به رو شکم خوابیدن نداشتم اما الان خیلی دلم می خواد ...
دنیای این روزهای من - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 14:54
توی این مدت کتابهای روانشناسی زیادی درباره ی تربیت بچه و نحوه ی بزرگ کردنش خوندم. اما عمیقن و شدیدن با این نوشته ی امیر موافقم. تنها چیزی که برای بچه مون می خوام اینه که به لطف خدا انسان آگاهی بار بیاد. با هر شکل و قیافه و علاقه مندی و درجه تحرکی.
میتپد دل در بَرَم - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 22:54
می تپد دل در برم می تپد دل در برم می تپد دل در برم با شنیدن هر تپش قلبش من فقط به این شعر فکر میکردم . به این فکر میکردم که صدای قلبش واقعن شبیه صدای قلبِ یه جوجهی خیلی کوچولوئه. یه جوجهی هیجانزده که داره آب بازی میکنه . بعد حتی به این فکر کردم که چقدر عجیبه آدم دو تا قلب داشته باشه. یکی توی سینه و ...
در دل آیینه ی من... در دل من آینه - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 22:54
دیروز امتحان بورد برگزار شد و من الان احساس آدمی رو دارم که بلاتکلیفه و روزی ده بار جدول تقسیم طرح رو چک می کنه!!! فردا هم امیر امتحان شفاهی داره. راستش انقدر که برای امتحان اون استرس دارم برای خودم ندارم. نتیجه ی این همه سختی و استرس، آخرش قراره چی بشه خدا می دونه. خدا چقدر باید این روزها به دعاهای...
هموطن - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 22:54
متاسفانه بعضی از هموطن هامون یه سری عادت های به ظاهر کوچیک اما ناپسندی دارن که انگار تبدیل به فرهنگ شده و ازشون جدا نمی شه ! امروز داشتم از میزهای اردور سالاد می کشیدم که چون سس نباید بخورم بشقاب رو دادم دست امیر و اونم رفت سمت شیشه هایی که آبلیمو بود و سرکه و روغن زیتون و... ازم پرسید چی برات بریزم...
هم خوش شانسه،هم خوش سفر - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 22:54
به امیر می گم:بچه به این گُلی دیده بودی؟؟ آخه حس همکاری تا کجا؟D: جوجه کوچولوی ما... ممنون که تا آخر سفر با ما همکاری کردی. انصافن که حس همکاریت ما رو شرمنده کرد^_^ اول این رو بگم که دلیل سفر ما خرید سیسمونی نبود. هدفمون این بود که چندروز بریم سفر و بگردیم و خوش بگذرونیم. ولی از لحظه ای که اعلام کرد...

برچسب‌های مرتبط

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد | نامه به کودکی که هرگز زاده شده+دانلود | نامه به کودکی که متولد نشد | دل گرمی | دل گرمی چت | دعای دلگرمی | ترسناک ترین فیلم 2016 | تو مرا جان و جهانی | تو مرا جان و جهانی مولانا | تو مرا جان جهانی چه کنم